حمید عبدالهیان در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی پایگاه خبری تحلیلی «آوای اراک»در مورد شخصیت مولانا گفت: وی یکی از پنج شاعر بزرگ تاریخ ایران است؛ در کنار سعدی، حافظ، فردوسی و خیام. به گفته مرحوم داریوش شایگان، این پنج تن سخنگویان خرد انسانی هستند و دکتر اسلامی ندوشن نیز آنان را قلههای اندیشه، شعر و احساس بشری نامیده است.
عضو هیئت علمی دانشگاه اراک بیان کرد: مولانا در حوزه شعر عرفانی چهرهای بیبدیل به شمار میآید؛ شاعری که نهتنها در ایران، بلکه در سراسر جهان مورد توجه و احترام است. نگاه متفاوت او به انسان، زندگی و هستی، حاصل تربیتی استثنایی و چندلایه از سوی خانوادهای اهل علم و عرفان بود. پدر، مادر، خواهر، برادران و شاگردان پدرش همگی در تربیت علمی و معنوی او نقش داشتند. از همان کودکی، برنامهای دقیق برای تبدیل او به یکی از بزرگترین دانشمندان ایران طراحی شده بود.
وی افزود: مولانا تسلطی کمنظیر بر قرآن و حدیث داشت و این آموزهها را بیدریغ در اشعار خود بهکار میبرد. احادیثی که در آثار او آمدهاند، همگی از پیامبر اسلام نقل شدهاند و استاد فروزانفر با پژوهشی گسترده منابع این احادیث را شناسایی و منتشر کرده است. وی همچنین کتابی با عنوان منابع قصص مولانا تألیف کرده که به بررسی ریشههای داستانهای مولانا در متون کلاسیک پرداخته است.
عبدالهیان اظهار کرد: از جمله منابع فکری مولانا میتوان به آثار امام محمد غزالی مانند احیاء علومالدین و کیمیای سعادت، کتاب قوتالقلوب، نهجالبلاغه، اشعار متنبی شاعر عرب و دفتر یادداشتهای پدرش با عنوان معارف اشاره کرد. این منابع، بنیان اندیشههای مولانا را شکل دادهاند. تا سن ۳۸ سالگی، مولانا با وجود دانش گسترده و تربیت علمی کمنظیر، هیچ اثر مکتوبی منتشر نکرده بود. او در این دوران، تحت آموزش پدر و سپس شاگردان پدرش قرار داشت و حتی پس از ازدواج و تشکیل خانواده، برای ادامه تحصیل به دمشق و حلب فرستاده شد.
عضو هیئت علمی دانشگاه اراک تصریح کرد: در سن ۳۷ سالگی، مولانا به عنوان یک دانشمند برجسته شناخته میشد، اما همه منتظر بودند تا او با نبوغ و تواناییهایش، اثری ماندگار خلق کند. قسمت دوم زندگی مولانا از حدود ۳۸ سالگی آغاز میشود؛ زمانی که انتظار میرفت او همچون غزالی یا ابنسینا، در قامت یک دانشمند بزرگ ظاهر شود. اما برخلاف پیشبینیها، آشنایی با شمس تبریزی مسیر زندگی او را بهکلی دگرگون کرد و مولانا را به سوی عرفانی صوفیانه و خانقاهی سوق داد؛ سبکی که با تربیت خانوادگیاش تفاوت داشت.
وی گفت: شمس تبریزی، عارفی یاغی و جنجالی، برخاسته از عرفان عراق بود؛ عرفانی که برخلاف عرفان خراسان، کمتر به کتاب و خانقاه وابسته بود و بیشتر بر سیر آفاق و انفس و تجربههای شخصی تکیه داشت. شمس، برخلاف عرفای رایج، خود به سراغ مولانا رفت و در خانهاش را کوبید. این دیدار، نقطه عطفی در زندگی مولانا شد.
عبدالهیان عنوان کرد: در نخستین مرحله، شمس حدود صد روز با مولانا بود؛ او را از شاگردان جدا کرد، روزه سکوت داد و بر روان و جانش کار کرد. سپس ناگهان ناپدید شد. مولانا بیقرار شد و پس از دریافت نامهای از شمس در دمشق، پسرش سلطان ولد را برای بازگرداندن او فرستاد. در مرحله دوم، شمس حدود یک سال در کنار مولانا بود، اما بار دیگر ناپدید شد، این بار برای همیشه. برخی معتقدند شمس به دست شاگردان متعصب مولانا یا حتی پسرش کشته شد؛ برخی دیگر میگویند به سوی خراسان رفت.
عضو هیئت علمی دانشگاه اراک خاطرنشان کرد: پس از فقدان شمس، مولانا عشق و علاقهاش را به صلاحالدین زرکوب منتقل کرد؛ پیرمردی بیسواد اما با قلبی سوخته و روحی صاف. بیشتر غزلهای مولانا در این دوره برای زرکوب سروده شد. پس از درگذشت زرکوب، مولانا به حسامالدین چلبی روی آورد؛ شاگردی باسواد و صاحبفضیلت که از اخیهای قونیه بود. چلبی از مولانا خواست کتابی برای شاگردانش بگوید، و مولانا همانجا ۱۸ بیت آغازین مثنوی را از گوشه عمامهاش بیرون آورد.
وی افزود: از آن پس، جلسات شعر مولانا در قونیه آغاز شد. او شبها به منبر میرفت و به جای سخنرانی، با شعر سخن میگفت. اشعاری که بدون آمادگی قبلی، بداهه و بیوقفه سروده میشدند؛ اشعاری که حتی بزرگترین شاعران ایران و جهان از آوردن نظیرشان عاجز بودند. مثنوی مولانا، تجلی عقلانیت و احساس است. اگر غزلهای او رود خروشان جوانیاند، مثنوی دریای آرام و ژرف اندیشه است؛ پر از صدف، مروارید و گوهرهای نایاب.
عبدالهیان عنوان کرد: مولانا در مثنوی، از داستانهای ساده نتایج عرفانی شگفتانگیز میگیرد، از آیه و حدیث بهره میبرد، و با ذهنی سریع و پرشگر، مخاطب را به حیرت و تحسین وامیدارد. این فصل دوم زندگی مولانا، نهتنها او را از یک دانشمند به یک شاعر بیبدیل بدل کرد، بلکه ادبیات عرفانی جهان را برای همیشه متحول ساخت.
عضو هیئت علمی دانشگاه اراک توضیح داد: شعر عرفانی فارسی، از قرن پنجم هجری با سنایی آغاز شد؛ شاعری که برای نخستینبار عرفان را وارد قالب مثنوی کرد و از دل داستانها، نتایج عرفانی استخراج نمود. در قرن ششم، عطار نیشابوری این مسیر را ادامه داد و به کمال رساند. اما نقطه اوج این جریان، در قرن هفتم با ظهور مولانا رقم خورد. شاعری که سبک عرفانی را به مرتبهای رساند که پس از او، هیچکس نتوانست از مرزهای تعیینشدهاش عبور کند.
وی افزود: اگرچه سعدی و حافظ راهی مستقل در پیش گرفتند، اما چهرههایی چون جامی، ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری کوشیدند تا از سبک مولانا پیروی کنند. با این حال، هیچیک موفق نشدند به سطحی برسند که مولانا در آن ایستاده بود؛ سطحی که نهتنها در ادبیات فارسی، بلکه در عرفان جهانی بینظیر است. در قرون هجده، نوزده و بیست، آثار مولانا به زبانهای اروپایی ترجمه شد و وارد ادبیات غرب شد. هرچند بسیاری از این ترجمهها دچار سوءبرداشت و تحریف بودند، اما همان اندک مفاهیم منتقلشده نیز چنان تأثیرگذار بود که مولانا را به یکی از پرفروشترین شاعران جهان بدل کرد.
عبدالهیان بیان داشت: کتابهای او به زبان انگلیسی، چه ترجمه آثار و چه شرح زندگیاش، سالهاست در صدر فهرست فروش جهانی قرار دارند. امروزه، مزار مولانا در شهر قونیه ترکیه، زیارتگاه دوستداران اوست. هر ساله مراسمهای متعدد بزرگداشت در این مکان برگزار میشود. با این حال، ترکیه با مصادره فرهنگی مولانا، او را شاعر ترک معرفی میکند؛ در حالی که آثار اصلی مولانا از مثنوی معنوی تا غزلیات شمس همگی به زبان فارسی و با لهجه بلخی سروده شدهاند. مولانا دوران کودکی و نوجوانی خود را در بلخ گذراند و تربیت علمی و عرفانیاش نیز در همانجا شکل گرفت.
انتهای خبر/
دیدگاهتان را بنویسید