محمدرضا زمان احمدی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «آوای اراک» گفت: در سالروز ولادت خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی، نابغه بیبدیل شعر فارسی، نگاهی نو به شخصیت و اندیشههای او در دیوان حافظ، نشان میدهد که پیش از آنکه حافظ را صوفی، زاهد، واعظ یا امام شهر بدانیم، باید او را منتقد جدی این عناوین و نهادهای وابستهشان بشناسیم.
استاد ادبیات بیان کرد: حافظ با نگاهی ژرف به سلوک درونی و سیر انفسی، آفات این مسیر را بهروشنی ترسیم میکند؛ آفتهایی چون ریا، خودپسندی، شهرتطلبی و ایمان ظهوری که بهجای حضور قلب، به تظاهر و نمایش بدل شدهاند. در اشعار حافظ، نقد صریح و گاه طنزآمیز به صوفیان، زاهدان، فقها و امامان شهر دیده میشود. او صوفی را حقهباز و ریاکار میخواند، واعظ را توبهفرمایی که خود نیازمند توبه است، و امام شهر را مستی میداند که از کوی میکده با سجاده بر دوش بازمیگردد.
وی افزود: حافظ حتی از عارف نیز نمیگذرد و در بیت عارف از خنده می در طمع خام افتاد، لغزش او را در مسیر شناخت حق نقد میکند. این انتقادات، نه از سر انکار معنویت، بلکه از دغدغه خلوص در سلوک و پرهیز از آلودگیهای ظاهری است.
حافظ با تأکید بر ایمان حضوری و فنای فیالله، معتقد است که تا من وجود دارد، او حضور نمییابد. او در بیت بیا و هستی حافظ پیش او بردار به زیبایی نشان میدهد که حضور حق، با نبودن خود ممکن میشود. این نگاه عرفانی، حافظ را از مدعیان سلوک جدا میسازد و او را در جایگاه منتقدی آگاه و صادق قرار میدهد؛ منتقدی که نهتنها اشخاص، بلکه نهادهای دینی و اجتماعی را نیز زیر سؤال میبرد، چرا که این نهادها گاه به تقویت قدرت اهل ظاهر و تظاهر میانجامند.
زمان احمدی اظهار کرد: حافظ، برخلاف تصور رایج، نه صرفاً صوفی یا زاهد، بلکه منتقد جدی نهادهای دینی و اجتماعی است که بهزعم او، گرفتار آفت ریا، تظاهر و خودپسندی شدهاند. او در بیت صومعهام کرد میپرست این دوده، ببین که نامه من شد سیاه از او بهروشنی از خاندان اهل صومعه و آموزههای آنان انتقاد میکند و پناه بردن به میخانه را راه رهایی از سیاهی ریا میداند. حافظ در اشعار خود، بارها از نهادهای اجتماعی چون مسجد، محراب و منبر انتقاد کرده و رفتار متظاهرانه برخی واعظان را زیر سؤال برده است. او معتقد است که عرفان عاشقانه، مسیر خلوص و صفای درون است؛ مسیری دشوار اما نجاتبخش که با آتش عشق، صفات نفسانی را میسوزاند.
استاد ادبیات دانشگاه اراک عنوان کرد: در این نگاه، حافظ در کنار بزرگان عرفان عاشقانه چون بایزید بسطامی، ابوسعید ابوالخیر، سنایی، مولانا و عطار قرار میگیرد. او عشق را تنها راه نجات میداند و حتی در حفظ قرآن، آن را شرط خلوص میشمارد عشقت رسد به فریاد، گر خود به سان حافظ، قرآن زبر بخوانید در ۱۴ روایت، این بیت، نشان میدهد که حافظ، عشق را فراتر از عبادت ظاهری میداند و عرفان را نه در تعبد و آداب، بلکه در سوختن و فنا شدن در راه حق میجوید.
انتهای خبر/
دیدگاهتان را بنویسید